


…
آدم قابلیت های زیادی دارد . از جمله این که می تواند روی هوا معلق باشد . بعضی از ما آدمها از آن قماشیم که معلق اند . به گمان من معلق بودن به ز معطل بودن است . دوباره چون همیشه دست بالای دست وجود قطعی دارد به این نتیجه می رسیم که معطل بودن شرف دارد به معطل کردن و گرگ شرافت گوسفند را قطعا ندارد
به این نتیجه رسیده ام که “دل” چیز مزخرفی است . مخصوصا برای آدمهای معلق . چون احتمالات مزخرف زیادی درباره دل وجود دارد. کمترینش این است که بگیرد . حالا گاهی روزهای ابری ، گاهی روزهای خفه و دم گرفته ، گاهی روزهای صاف صاف
دل ضعیف و ضربه پذیر است . همین
درباره همین هم توضیحات زیادی وجود دارد . خود من همین را با تاکید پشت بند جمله هایی می گذارم که دلم را می سوزانند . دلم را می پژمرند یا مثل یک تکه فلز گداخته دقیقا مرکز دلم را می گدازند و نمی توانم توضیح اضافه ای درباره شان بدهم . انگار همین را که آخرش می گذارم تک تک حرفهایش تکثیر می شوند و منظور جمله های نانوشته را می رسانند